برای تمام نسیم هایی که نوزید
و از تو نگفت
برای تمام قاصدک هایی که نیامدند
و من بی هیچ بهانه ای و
هیج فریبی
چشم براه
برای تمام دستهایی که
سرد و غریب
برای تمام نگاه های تهی
برای هرگز تو
برای همیشه من
بغض خواهم شد
در تمام ابرهای خاکستری
و نخواهم بارید
گرچه همه التماس
گرچه همه تمنا
25-12-87
تمام کوچه ها به سمت تو بی عبور
تمام شب ها برای رسیدن به تو بی طلوع
من با تمام - بی- ها
صبور خواهم بود تا
شب از چشمان بی مهر تو
نقاب بردارد
تا صبح قدم به تاریکخانه قلبت بگذارد
تا نقاره آفتاب
خبر از نماز آمدنت دهد
تا دوباره لمس نگاهت گرم
و تند ِ لبانت به لبخند
به عشق
شیرین شود
من تورا منتظر خواهم ماند
من خود را صبور خواهم بود
و روزی خدا مهربان
با من
مهربان با عشق
لبخند خواد زد
برای دیدنت راه زیادی را آمده ام برای دیدن و بوئیدنت
برای آخرین بهار، دستانت را به چشمانم پیوند زده ام
تا مهربانیت این بار در چشمانم به شکوفه بنشیند
تا تو تا مرز بهار ، راهی درهزاران شب یلدا پیموده ام
هزاران کوچه در شب را دویده ام
و اکنون تا واپسین قدم ها تا آخرین بوسه
فاصله ای نیست
افسوس که تو را در بوی اقاقی ها گم کرده ام
افسوس که در هیچ بهاری بوی تو به بار نمی نشیند
و من تنها سال های بی بهار را به بهانه تو و چشمانت
و رنگین کمان دستانت
ورق می زنم
اما تو دیگر در هیچ فصلی تعریف نخواهی شد
در هیچ بهاری سبز
و در هیچ رنگین کمانی - آبی نخواهی شد
تو را هزاران زمستان و بهار
از من گرفته اند
و من بی تو در پیچ و خم جاده هایی بی سر انجام
خواهم مرد
با بغضی غریب
سر به بیابان خواهم گذاشت
تا شاید
شن زار ها
بشنوند و دریابند مرا
و آنچنان در آغوش بگیرندم
تا تنهایی هزار ساله ام را در شب های سردشان
فراموش کنم
من صدایت نزده ام
من نمی شنوم صدایت را
بی خود فریاد هایت را هدر نده
من هیچ نمی شنوم
دستهایم؟
خالی تر از تمام شب های بی ستارست
من همه را فراموش کرده ام
همه آنچه بوده ای و خواهی بود
تهی ایم
از بیهوده خوابیدن
بیهوده زنده بودن
بیهوده فریاد زدن
و
بیهوده عاشق بودن
و
ماندن
همه را چون بادبادکی وسوسه انگیز
با هزاران طرح و نقش
در آسمان رها خواهم کرد
تا به دوردست ها رود
تا در دوردست ها گم شود
شاید هم
پسر یا دختری سرخ پوست
آنرا نشان بخت خود بداند
و با خود برای همیشه تنهایی های مرا
غم هایم
دست هایم
رویا هایم
چشم هایم
خنده و اشک هایم
بغض های روزهای واپسینم
همه را
حتی عشق تو را
به خیمه خویش ببرد
و دور از چشم رئیس قبیله
در زیر زمین دفن کند
و من دور از چشم همه
ودور از یاد همه
تنها در ذهن سرد دخترک یا پسرک بومی خواهم ماند
با تمام هر آنچه داشتم و بودم و ...
لک لک های مهاجر
به زودی به خانه بر خواهند گشت
و بر بلند ترين بام ِ اين شهر
آشيان ِ گرمی می سازند
و
پرستو ها
هلهله کنان
فوج فوج بهار را
بر بالهاشان
به ارمغان می نشينند
و مرا
با بوی ِ دستان ِ آشنای ِ تو
آشتی خواهند داد
زردترين برگ ِ درخت
به سرمای ِ آخرين بوسه ها
بر زمين می نشيند
و
پائيز
در شرمی سرخ
از ساده ترين اتفاقی
که هميشه تلخ تکرار می گردد...
آیین نامه جدید راهنمایی و رانندگی:
هنگام عبور از خیابان به هیچ عنوان به چراغ های راهنما توجه نکنید بلکه به حرکت یا عدم حرکت ماشین ها توجه نمایید.
پ.ن وگرنه مثه بنده از ۴ جهت مختلف مورد حادثه قرار خواهید گرفت و افسر راهنمایی و رانندگی هم وانمود میکند که چیزی ندیده است .
سخت ميشود باور كرد
دروغهاي آسان ِتو را
